تنجع

(تَ نَ جُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- به دنبال آب و علف رفتن.
۲- به نزد کسی به نیت نیکی یافتن رفتن.

    تنجنده

    (تَ جَ دَ یا دِ) (ص فا.) = تنجیدن: به خود پیچنده، درهم فشرده، ترنجنده.

      تنحل

      (تَ نَحُّ) [ ع. ] (مص م.)
      ۱- نسبت دادن.
      ۲- شعر یا، نوشته‌ای را به خود یا کسی نسبت دادن.
      ۳- مذهبی را اختیار کردن.

        تنحی

        (تَ نَ حِّ) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.) دور شدن، دوری جستن.
        ۲- (اِمص.) دوری.

          پیمایش به بالا