(~. زَ دِ) (ص مف.) کسی که آسیبی از چشم بد به او رسیده باشد.
(~. زَ رِ. گِ رِ تَ) (مص ل.) نگاه خیره و غضب آلود کردن به کسی.
(~. سِ)(ص مر.) = چشم سفید: بی شرم، گستاخ.
(~.) (ص مر.) چشمی که از آن چشم زخم به کسی یا چیزی برسد.
(~. غُ رِ) (عا.) (اِمر.) نگاه خشم – آلود. تهدید، تخویف.
(~. فَ) (ص فا.) = چشم فساینده: کسی که افسون چشم زخم کند.
(چَ. گَ. کَ دَ) (مص ل.) کنایه از: چُرت زدن، کمی آرمیدن.
(~. گَ تِ)(ص مف.)احول، کج نظر.
(~. نِ) (ص فا.) کنایه از: محبوب، معشوق.
(~. نَ دَ) (مص م.) مواظب بودن، مراقب بودن.