رزین

(رِ) [ فر. ] (اِ.)
۱- صمغ، سقز.
۲- روکش چرخ بعضی وسایل نقلیه موتوری.

    رزیه

    (رَ یَّ) [ ع. رزیئه ] (اِ.) مصیبت عظیم، پیش آمد ناگوار؛ ج. رزایا.

      رژد

      (رَ ژْ) (ص.)
      ۱- پرخور.
      ۲- آزمند.

        رژه

        (رَ یا رِ ژِ) (اِ.)
        ۱- صف، رده.
        ۲- عبور صف‌های سربازان از برابر پادشاه یا فرمانده.

          رژیسور

          (رِ سُّ) [ فر. ] (ص. اِ.) آن که اجرای نمایشنامه را رهبری کند؛ صحنه گردان.

            رژیم

            (رِ) [ فر. ] (اِ.)
            ۱- حکومت، نوع حکومت.
            ۲- دستورالعمل برای غذا خوردن.
            ۳- طریقه، روش، قاعده.

              رس

              (~.) (ص.) حریص، حریص به خوردن.

                رس

                (~.) [ ع. ] (مص م.)
                ۱- بند کردن و بازداشتن کسی را.
                ۲- اصلاح کردن میان قومی را.
                ۳- افساد کردن (از اضداد است)
                ۴- چاه کندن.
                ۵- در زیر خاک پنهان کردن چیزی را.
                ۶- در گور کردن مرده را.
                ۷- دانستن امور قوم و خبر آن‌ها.

                  رس

                  (رُ) (اِ.)
                  ۱- خاک مخصوص کوزه گری.
                  ۲- (ص.) محکم، سخت ؛ ~ کسی را بالا آوردن کنایه از: او را اذیت و آزار کردن. ؛ ~کسی را کشیدن او را بی نهایت خسته کردن.

                    Scroll to Top