رند

(رِ نْ) [ معر. ] (ص.)
۱- زرنگ، زیرک.
۲- بی قید، لاابالی.
۳- در تصوف، کسی که باطنش سالم تر از ظاهرش باشد.

    رنده

    (رَ دِ) (اِ.)
    ۱- ابزاری که با آن چوب و تخته را تراشند.
    ۲- ابزاری برای خرد کردن سیب زمینی، پیاز و…

      رندیدن

      (رَ دَ) (مص م.)
      ۱- تراش دادن، تراشیدن.
      ۲- صیقل دادن.
      ۳- صاف و هموار کردن.

        رنسانس

        (رُ نِ) [ فر. ] (اِ.) دوره احیاء و تجدد در ادبیات، صنایع و علوم اروپا در اواخر قرن ۱۵ و اوایل قرن ۱۶.

          رنگ

          (~.) (اِ.)
          ۱- شُتر قوی که برای بچه زادن نگه می‌دارند.
          ۲- بز کوهی.

            Scroll to Top