(بَ. تَ) (مص ل.) دوری کردن.
(تَ)(مص ل.)وجهی داشتن، روا بودن.
(دَ) (مص ل.) روا داشتن، صواب دانستن.
(گَ) (ص) ۱- کسی که ظروف رویین میسازد. ۲- کسی که ظروف فلزی را صیقل داده سفید میکند.
(گَ) (ص فا.) ۱- دوری کننده. ۲- سرکش.
(گَ دَ) (مص ل.) پشت کردن، دوری کردن.
(گُ دِ) (ص مف.) بشاش، خوشرو.
(نُ دَ) (مص ل.) ۱- توجه کردن. ۲- اتفاق افتادن. ۳- در خاطر گذشتن.
(نَ دَ) (مص ل.) ۱- توجه کردن. ۲- واقع شدن.
(یِ هَ) (ق مر.) جمعاً، مجموعاً.