سباق
(س) [ ع. ] (مص ل.) پیشی گرفتن.
(سُ) [ تر. ] (ص.) سواری که مایحتاج خود را به فتراک بسته و مسلح و مکمل یراق میراند ؛ ~ سوار زبده سوار.
(سَ بَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- علت.
۲- نسبتِ خویشاوندی.
۳- وسیله.
۴- طریق.
۵- در عروض نوعی هجای بلند یا دو هجای کوتاه پیاپی.
۶- طناب، ریسمان.
(سُ بُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- جِ سبحه.
۲- انوار الهی، جلال و عظمت خدای تعالی. (?(سبحان (سُ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- پاکیزه کردن.
۲- به پاکی یاد کردن خداوند. ؛ ~ الله الف – خداوند پاک و منزه از عیب و نقص است. ب – کلمهای است از برای شگفتی و تعجب.