سرده

(سَ دَ یا دِ)(اِ.)
۱- نوع، قسم.
۲- نوعی از خربزه.
۳- قدحی که بدان شراب خورند.
۴- ساقی.

    سردوشی

    (~.) (اِمر.) پاگون، پارچه باریکی روی شانه لباس‌های نظامی برای نصب درجه.

      سرراست

      (سَ)
      ۱- (ص مر.) راست و مستقیم.
      ۲- (ق مر.) کامل، بی کم و کاست.

        سرراهی

        (~.) (ص نسب.) نوزادی که کنار راه گذارند تا کسی او را ببرد و بزرگ کند.

          سررسید

          (~. رَ یا رِ) (اِمر.) زمان پرداخت پولی که از بانک به عنوان وام گرفته شده.

            سررفتن

            (~. رَ تَ) (مص ل.)
            ۱- لبریز شدن، پُر شدن.
            ۲- به پایان رسیدن.
            ۳- بی حوصله شدن.

              Scroll to Top