سق

(سَ قّ) (اِ.) (عا.) سقف دهان، کام. ؛~ کسی را با چیزی برداشتن سخت عادت داشتن شخص به آن چیز.

    سقا

    (سَ قّ) [ ع. سقاء ] (ص.) فروشنده آب.

      سقاخانه

      (سَ. نِ) [ ع – فا. ] (اِمر.) فرورفتگی کوچکی در دیوار مشرف به برخی گذرگاه‌ها که در آن آب برای نوشیدن مردم گذاشته می‌شد و از نوعی حرمت دینی برخوردار بود.

        سقایت

        (س یا سَ یَ) [ ع. سقایه ]
        ۱- (اِ.) جای آب دادن یا آب خوردن.
        ۲- ظرف آب یا شراب.
        ۳- (مص م.) آب یا شراب به دیگران دادن.

          سقر

          (سَ قَ) [ ع. ] (اِ.) دوزخ، جهنم.

            Scroll to Top