عرفا

(عُ رَ) [ ع. عرفاء ] (اِ.) ج ِ عریف. مردان دانا و آگاه.

    عرفاً

    (عُ فَ نْ) [ ع. ] (ق.)از روی عرف، براساس رسم.

      عرفات

      (عَ رَ) [ ع. ] (اِ.) جای توقف حجاج در روز نهم ذی الحجه در نزدیکی مکه.

        عرفان

        (عِ) [ ع. ]
        ۱- (مص م.) شناختن.
        ۲- (اِ مص.) خداشناسی.

          عرفه

          (عَ رَ فِ) [ ع. عرفه ] (اِ.) روز نهم ذی الحجه که حجاج در نزدیکی مکه توقف می‌کنند و بعضی از مراسم حج را به جا می‌آورند.

            عرق

            (عِ رْ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- رگ.
            ۲- اصل، ریشه. ج. اعراق و عروق.

              عرق

              (عَ رَ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- مایعی که از تقطیر جوشانده برخی ازگیاهان مانند بیدمشک، کاسنی و… به دست می‌آید.
              ۲- نوشابه الکل دار که از تقطیر کشمش، انگور و… به دست می‌آید.
              ۳- مایعی مرکب از: آب، نمک، اوره و… که از غده‌های زیرپوستی ترشح می‌شود. ؛ ~ کسی را در آوردن کنایه از: کسی را خسته و فرسوده کردن.

                عرق جوش

                (~.) [ ع – فا. ] (اِمر.) جوش‌های ریزی که در اثر عرق زیاد روی پوست ایجاد می‌شود.

                  عرق خوری

                  (~. خُ) [ ع – فا. ] (حامص.) می‌خواری، می‌گساری، نوشیدن نوشابه‌های الکلی.

                    Scroll to Top