غورگی
(رِ یا رَ) (حامص.) نارسیدگی میوه، کالی. ؛از ~ مویز بودن کنایه از: ناپخته و بی تجربه ادعای استادی و کارآزمودگی کردن. ؛در ~ مویز کردن الف – پایمال کردن. ب – محروم کردن.
(رِ یا رَ) (حامص.) نارسیدگی میوه، کالی. ؛از ~ مویز بودن کنایه از: ناپخته و بی تجربه ادعای استادی و کارآزمودگی کردن. ؛در ~ مویز کردن الف – پایمال کردن. ب – محروم کردن.
(مَ گَ) (اِ.) مگسهای سبزرنگی که بر روی اجساد و بقایای حیوانات خصوصاً بر روی خونهای خارج شده از بدن حیوانات پس از ذبح آنها زندگی میکنند.
(رِ) (اِ.)
۱- انگور نارسیده که ترش مزهاست.
۲- هر میوه نارس. ؛آب ~ گرفتن (کن.) گریه کردن (در مقام سرزنش گویند).