غورگی

(رِ یا رَ) (حامص.) نارسیدگی میوه، کالی. ؛از ~ مویز بودن کنایه از: ناپخته و بی تجربه ادعای استادی و کارآزمودگی کردن. ؛در ~ مویز کردن الف – پایمال کردن. ب – محروم کردن.

    غورمگس

    (مَ گَ) (اِ.) مگس‌های سبزرنگی که بر روی اجساد و بقایای حیوانات خصوصاً بر روی خون‌های خارج شده از بدن حیوانات پس از ذبح آن‌ها زندگی می‌کنند.

      غوره

      (رِ) (اِ.)
      ۱- انگور نارسیده که ترش مزه‌است.
      ۲- هر میوه نارس. ؛آب ~ گرفتن (کن.) گریه کردن (در مقام سرزنش گویند).

        غوزه

        (زِ) [ معر. ] (اِ.)
        ۱- غلاف پنبه.
        ۲- غلاف و پوست بعضی گیاهان مانند شقایق، خشخاش.

          غوش

          (اِ.)
          ۱- سرگین حیوانات.
          ۲- نوعی چوب محکم که از آن زخمه می‌ساختند.

            غوش

            (اِ.) = گوش:
            ۱- گوش، اذن.
            ۲- جایی از آلات موسیقی ذوات الاوتار که روده یا سیم بدان بندند.

              غوشا

              (اِ.)
              ۱- سرگین، سرگین خشک شده حیوانات.
              ۲- جایی که دام‌های اهلی شب در آن به سر می‌برند.

                غوشاد

                (اِ.) = غوشا:
                ۱- جای فرود آمدن کاروان.
                ۲- قافله گاه.

                  غوشت

                  (شْ تْ) (ص.)
                  ۱- برهنه مادرزاد.
                  ۲- کسی که تنش مو ندارد.

                    Scroll to Top