فرهیختن

(فَ تَ) (مص م.) = فرهختن:
۱- ادب کردن، تربیت کردن.
۲- ادب آموختن، علم آموختن.

    فرهیخته

    (فَ تِ) (ص مف.) = فرهخته: ادب آموخته، دانش آموخته، دارای فرهنگ والا.

      فرو

      (فُ) (ص)
      ۱- پایین.
      ۲- به سوی پایین.
      ۳- به سوی درون یا ژرفا.
      ۴- دارای وضع یا حالت زیردست.

        فرو

        (فَ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- پوستین، پوستین روباه.
        ۲- جامه‌ای که از پوست جانوران سازند؛ ج. فِراء.

          فرو

          (فِ رُّ) [ فر. ] (ص. اِ.) ترکیبی است از آهن با کمترین مقدار اکسیژن مانند اکسید فرو (FeO) که گرد سیاه رنگی است که از تجزیه کربنات آهن در پناه هوا و یا احیای اکسید آهن بر اثر ئیدروژن بدست می‌آید.

            Scroll to Top