اشکل

(~.) [ ع. ] دشوارتر، سخت تر، مشکل تر.

    اشکل

    (~.) [ ع. ] (ص.)
    ۱- آن که در وی سرخی و سفیدی با هم آمیخته باشد.
    ۲- کسی که در سفیدی چشمش اندکی سرخی باشد.

      اشکلک

      (اِ کِ لَ) (اِمر.)
      ۱- شکنجه.
      ۲- نوعی شکنجه و آن چوبی بوده که لای انگشتان متهمان می‌گذاشتند و فشار می‌دادند تا به جرم خود اقرار کنند.
      ۳- چوبی است به مقدار چهار انگشت که وسط آن باریک تر از دو سر وی است، و وسط آن طناب بندند، و آن برای اتصال دو قطعه خیمه به کار رود.
      ۴- در اصطلاح کشاورزی به قلمه‌های کوتاه گویند که برای ایجاد قلمستان غرس می‌شود.

        اشکنه

        (اِ کَ نِ) (اِ.)
        ۱- چین، شکن.
        ۲- نوایی است از موسیقی قدیم.
        ۳- خورشی است از روغن و سبزی و پیاز و تخم مرغ و آرد.

          Scroll to Top