مجاور

(مُ وِ) [ ع. ] (اِفا.) همسایه، همجوار، در کنار دیگری، کسی که به قصد ثواب در کنار یک بنای مقدس اقامت می‌کند.

    مجاوزت

    (مُ وَ زَ)(مص ل.)۱ – از جایی گذشتن.
    ۲- عقب انداختن کسی را و گذشتن از وی.

      مجبوب

      (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
      ۱- خصی کرده.
      ۲- در علم عروض جب انداختن هر دو سبب «مفاعلین» است، «مفا» بماند، فعل به سکون لام به جای آن بنهند و فعل چون از «مفاعلین» منشعب باشد، آن را مجبوب خوانند یعنی خصی کرده به سبب آن که هر دو سبب از آخر آن انداخته‌اند.

        پیمایش به بالا