انگل
(اَ گَ) (اِ.)
۱- گیاه یا جانوری که تمام یا قسمتی از عمرش را به موجود دیگری بچسبد و از جسم او تغذیه کند.
۲- موجود زندهای که روی پوست، داخل بدن انسان یا حیوانی زندگی کند.
۳- طفیلی، سرِخر، مزاحم، سربار.
(اَ گَ) (اِ.)
۱- گیاه یا جانوری که تمام یا قسمتی از عمرش را به موجود دیگری بچسبد و از جسم او تغذیه کند.
۲- موجود زندهای که روی پوست، داخل بدن انسان یا حیوانی زندگی کند.
۳- طفیلی، سرِخر، مزاحم، سربار.
(اِ گَ) (اِ.)
۱- زنی که شب زفاف همراه عروس به خانه داماد میرود.
۲- زن برادر.
۳- دایه خاتون. ینگه و ینگا، هم گویند.
(اَ تَ) (مص م.)
۱- جنباندن، تکان دادن.۲ – بلند ساختن، برکشیدن.
۳- واداشتن، تحریک کردن.
۴- شورانیدن.
( اَ )
۱- (اِ.) آن چه که باعث انگیزش و تحریک باشد، محرک، انگیزه.
۲- (اِفا.) در ترکیب به جای اسم فاعل نشیند: اسف انگیز، غم انگیز، شورانگیز.