اوشاق
(اُ) [ تر. ] (اِ.)
۱- پسر.
۲- غلام.
(اَ یا اُ) [ ع. ] (اِ.) جِ وضح.
۱- پیری.
۲- سفیدی ماه و سفیدی پیشانی اسب.
۳- پیرایهای از سیم.
(اَ یا اُ) [ ع. ] (اِ.) جِ وضع.
۱- هیئتها، شکلها.
۲- احوال. ؛~ کسی را بی ریخت کردن آرامش کسی را به هم زدن، وضع کسی را به هم ریختن. ؛~ و احوال چگونگی کارها، کیفیت چیزی یا جایی.