(اَ کَ دَ) (مص م.) ۱- کنایه از: عاجز کردن. ۲- ترک غرور کردن.
(اُ ژَ) (ص فا.) پیل افکن، پیل کش.
(اِمر.) پیلوار، آن مقدار که بر پشت پیل حمل شود.
(اِمر.) قدح بزرگ شرابخوری.
(خُ دَ) (مص ل.) تلوتلو خوردن در راه رفتن، به چپ و راست مایل شدن.
(سُ) (ص مر.)۱ – سم ستبر و درشت و محکم. ۲- اسبی که سمهای بزرگ و ستبر دارد.
(لِ عِ) (اِمر.) ۱- پیلی که با آن کجاوه را حمل کنند، ۲- کنایه از: رام و مطیع.
(مُ) (اِمر.) بوقلمون.
(ص مر.) = فیلبان: آن که از پیل مراقبت کند، نگهبان فیل.
(اِمر.) ۱- پای پیل. ۲- مرضی است که پای آدمی باد میکند و بزرگ میشود.