تعادل

(تَ دُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) با هم برابر شدن.
۲- (اِمص.) برابری.
۳- هنگامی جسمی در تعادل است که منتجه همه نیروهای وارد بر آن برابر صفر باشد (فیزیک).
۴- وضعیتی که شخص در آن حالت مطلوب و طبیعی دارد و در برابر محرک‌ها واکنش طبیعی از خود نشان می‌دهد (روانشناسی).
۵- کامل نشدن واکنش شیمیایی در اثر پیدایش واکنش معکوس که در پایان دو واکنش با سرعت مساوی انجام می‌گیرد و دستگاه بی تغییر می‌ماند (شیمی).
۶- تناسب (هنر).

    تعادی

    (تَ) [ ع. ] (مص ل.)
    ۱- دشمنی ورزیدن.
    ۲- با هم دویدن.
    ۳- تباه شدن.
    ۴- دور شدن از گروه.

      تعارف

      (تَ رُ) [ ع. ] (مص ل.)
      ۱- خوشامد گفتن.
      ۲- پیشکش دادن.
      ۳- اظهار آشنایی کردن.
      ۴- در فارسی به معنی اغراق در ادای احترام و سپاسگزاری. ؛ ~ ِ شاه عبدالعظیمی تعارف ظاهری و غیرواقعی، تعارف توخالی.

        پیمایش به بالا