اسم فاعل

متحلل

(مُ تَ حَ ل ِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- بیمارشونده.
۲- استثنا کننده در سوگند.
۳- بیرون آینده از قسم به کفاره.
۴- در فارسی تحلیل شونده.

    متحمل

    (مُ تَ حَ مِّ) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- بردبار، شکیبا.
    ۲- بردارنده بار.

      متحول

      (مُ تَ حَ وِّ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- دیگرگون شونده.
      ۲- جابه جا شونده.

        متحتم

        (مُ تِ حَ تِّ) [ ع. ] (اِفا.) واجب کننده، لازم کننده. ج. متحتمین.

          متحجر

          (مُ تَ حَ جِّ) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- سنگ شده، سخت گشته.
          ۲- در فارسی به کسی گویند که حاضر به درک و پذیرش نوآوری‌ها نیست.

            Scroll to Top