اسم فاعل

زانیه

(یِ) [ ع. زانیه ] (اِفا.) مؤنث زانی. زنی که به طریق حرام با مردی آمیزش کند.

    زاهق

    (هِ) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- رونده.
    ۲- نیست شونده.
    ۳- باطل، بیهوده.

      زاکی

      [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- پاکیزه و نیکو.
      ۲- کسی که در رفاه و نعمت به سر برد.
      ۳- نمو کننده.

        زاجر

        (جِ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- منع کننده، بازدارنده.
        ۲- بانگ زننده.

          Scroll to Top