اسم فاعل

خادمه

(دِ مِ) [ ع. خادمه ] (اِفا.) خدمتکار زن، کنیز، کلفت. ج. خادمات.

    خاتمه

    (تِ مِ یا مَ) [ ع. خاتمه ] (اِفا.) مؤنث خاتم، پایان، انجام. ج. خواتیم.

      حایز

      (یِ) [ ع. حائز ] (اِفا.)
      ۱- دربردارنده، دارا.
      ۲- گردآورنده، جامع.

        حامل

        (مِ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- حمل کننده.
        ۲- آبستن.
        ۳- برای نوشتن نت، پنج خط افقی موازی را که به فاصله مساوی رسم شده باشد به کار می‌برند و نت را در روی خطوط و مابین آن‌ها می‌نویسند. مجموع این پنج خط را حامل می‌گویند.

          پیمایش به بالا