اسم فاعل

محرک

(مُ حَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- حرکت دهنده.
۲- تحریک کننده، برانگیزنده.

    محدث

    (مُ حَ دِّ) [ ع. ] (اِفا.) گردآورنده و بیان کننده احادیث.

      محدد

      (مُ حَ دِّ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- تعیین کننده حد و کرانه چیزی.
      ۲- تیز کننده (کارد و جز آن).

        محرر

        (مُ حَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- نویسنده، نگارنده.
        ۲- آزادکننده.

          محتقن

          (مُ تَ ق) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- بیماری که به حبس بول دچار شود.
          ۲- بیماری که برای بهبود از بند شدن بول حقنه گیرد.
          ۳- نسجی که در آن خون زیاد جمع شده باشد، نسجی که خون بیشتری در آن مانده باشد و در نتیجه دچار ازدیاد حجم شده باشد.
          ۴- جمع شونده، گرد آینده (شیر، خون).

            محتکر

            (مُ تَ کِ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که کالاها را در انبار نگه می‌دارد تا پس از گران شدن بفروشد.

              محتلم

              (مُ تَ لِ) [ ع. ] (اِفا.) دستخوش احتلام، دستخوش انزال در خواب.

                Scroll to Top