اسم فاعل

ناقه

(قِ) [ ع. ] (اِفا.) آن که از بیماری بیرون آمده و هنوز کاملاً تندرست نشده، از بیماری برخاسته، بیمارخیز. ج. ناقهین.

    ناعی

    [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- آن که خبر مرگ کسی را آورده، خبر مرگ دهنده.
    ۲- خبر بد دهنده.

      نافث

      (فِ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- آن که به جادویی ورد می‌خواند و می‌دمد، ساحر، جادوگر.
      ۲- شعبده باز.

        نافخ

        (فِ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- آن که می‌دمد، کسی که پف می‌کند، دمنده (در آتش و خیک).
        ۲- غذایی که نفخ آورد، باددار.

          ناطق

          (طِ) [ ع. ]
          ۱- (اِفا.) نطق کننده، گوینده.
          ۲- سخنران، خطیب.
          ۳- اموال جاندار مانند: چهارپا، غلام.

            ناظر

            (ظِ) [ ع. ] (اِفا.)
            ۱- نظرکننده، بیننده.
            ۲- کسی که بر کاری نظارت و رسیدگی می‌کند.
            ۳- مباشر، کارگزار. ج. نظار.

              ناظم

              (ظِ) [ ع. ] (اِفا.)
              ۱- نظم دهنده، ترتیب دهنده.
              ۲- به نظم آورنده، شاعر.
              ۳- مسئول نظم و ترتیب در مدارس یا مؤسسات.

                Scroll to Top