اسم فاعل

متقوم

(مُ تَ قّ وِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- راست شونده، قوام گیرنده.
۲- در فارسی قیمتی، گران بها.

    متکاثر

    (مُ تَ ثِ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که بر دیگری در بسیاری مال غلبه کند و ببالد.

      متقاصر

      (مُ تَ ص) [ ع. ] (اِفا.) بازایستنده از امری، اظهار کوتاهی نماینده ؛ ج. متقاصرین.

        متقاطر

        (مُ تَ طِ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- قطره قطره چکیده.
        ۲- دسته‌های پیاپی آینده.

          متقاطع

          (مُ تَ طِ) [ ع. ]
          ۱- (اِفا.) قطع کننده یکدیگر.
          ۲- دو خط که به یکدیگر برسند و همدیگر را قطع کنند (هندسه).

            Scroll to Top