خورند
(خُ رَ) (اِمر.) درخور، مناسب.
(خُ بِ) (اِمر.)
۱- سوراخی که در بندی که بر جوی بستهاند ایجاد شود و آب اندک اندک از آن خارج شود.
۲- جوی کوچکی که برای زراعت از نهر جدا کنند.
(~ِ یَ) [ فا – تُر ] (اِمر.)
۱- سفرهای که برای عموم مردم بگسترانند و صلای عام در دهند.
۲- مجازاً غارت، چپاول.
(خا چِ) (اِمر.)
۱- خوان کوچک.
۲- طبق چوبین کوچک که در آن شیرینی، میوه یا جهاز عروس گذارند و بر روی سر حمل کنند.
(خا) (اِمر.) = خوابگه:
۱- جای خواب.
۲- محلی برای خوابیدن یک عده. ؛در ~ خار داشتن کنایه از: بی قرار بودن.