اسم مرکب

پر و پا

(پَ رُ) (اِمر.) ۱- پا. ۲- پیش آمد ؛ از ~افتادن درمانده شدن. ؛به ~ی کسی پیچیدن کنایه از: مزاحمت و دردسر ایجاد کردن برای کسی.

    پراکوه

    (پَ) (اِمر.) = براکوه: آن جای از کوه که عمیق است و آب به سوی آن سرازیر شود.

      پدواز

      (پَ) (اِمر.)
      ۱- جای نشستن.
      ۲- پاسخ، جواب، پتواز.
      ۳- سخن، گفتگو، مطلب.

        پختکاب

        (پُ تَ) (اِمر.) جوشانده گیاهان دارویی برای شستشوی بدن بیمار.

          پایمرد

          (مَ) (اِمر.)
          ۱- شفیع، میانجی.
          ۲- یاری دهنده.
          ۳- پیشکار، خدمتگذار.

            پایوند

            (وَ) (اِمر.)
            ۱- پابند.
            ۲- پیک پیاده‌ای که در هر منزل می‌ماند تا پیک خسته نامه به او بدهد و بدین طریق نامه زودتر به مقصد می‌رسید.
            ۳- افسر، به ویژه افسر شهربانی.

              Scroll to Top