پاچایه
(یِ) (اِمر.) نجاست، بول، سرگین.
(~.) (اِمر.)
۱- جای گذاشتن چراغ در خانه یا دکان.
۲- پولی که تماشاگران در زورخانه و مانند آن پای چراغ میگذارند.
۳- پولی که دکانداران سر شب پای چراغ مینهادند تا به فقیری بدهند.
۴- در بازار به آخرین مشتری که تقریباً در آخروقت برای خرید جنس میآید، گفته میشود.
(~. زَ) (اِمر.)
۱- نوعی بازی با آتش.
۲- نوعی فشفه که به دور خود میچرخد، پاچه گزک، پاچه خزک.
(تُ لُ) [ فر. ] (اِمر.) = پاتوبیولوژی: مطالعه فرآیند بیماری در یک اندام یا تمامی بدن برای شناخت ماهیت و علتهای آن، آسیب شناسی (فره).
(اِمر.)
۱- کفش، پای افزار.
۲- مجازاً گرفتاری، دردِسر. ؛ ~ درست کردن برای کسی کنایه از: برای کسی ایجاد دردسر کردن. ؛ ~دوختن برای کسی کنایه از: توطئه کردن برای کسی.