اسم مرکب

پاچراغی

(~.) (اِمر.)
۱- جای گذاشتن چراغ در خانه یا دکان.
۲- پولی که تماشاگران در زورخانه و مانند آن پای چراغ می‌گذارند.
۳- پولی که دکانداران سر شب پای چراغ می‌نهادند تا به فقیری بدهند.
۴- در بازار به آخرین مشتری که تقریباً در آخروقت برای خرید جنس می‌آید، گفته می‌شود.

    پاچه خیزک

    (~. زَ) (اِمر.)
    ۱- نوعی بازی با آتش.
    ۲- نوعی فشفه که به دور خود می‌چرخد، پاچه گزک، پاچه خزک.

      پاجامه

      (مِ) (اِمر.)
      ۱- زیرشلواری، تنبان.
      ۲- شلوار راحتی که در خانه به پا کنند.

        پاجوش

        (اِمر.) نهال نازک و باریکی که در پای بعضی از درختان می‌روید، و از آن‌ها برای ازدیاد درختان استفاده می‌کنند.

          پاچال

          (اِمر.)۱ – گودال.
          ۲- گودالی که نانوا، بقال یا آشپز در آن می‌ایستد و چیزی می‌فروشد.

            پاپوش

            (اِمر.)
            ۱- کفش، پای افزار.
            ۲- مجازاً گرفتاری، دردِسر. ؛ ~ درست کردن برای کسی کنایه از: برای کسی ایجاد دردسر کردن. ؛ ~دوختن برای کسی کنایه از: توطئه کردن برای کسی.

              پاپیچ

              (اِمر.)
              ۱- نواری که به ساق پا پیچند، چارق.
              ۲- کنایه از: مزاحم.

                پیمایش به بالا