اسم مرکب

سردوشی

(~.) (اِمر.) پاگون، پارچه باریکی روی شانه لباس‌های نظامی برای نصب درجه.

    سررسید

    (~. رَ یا رِ) (اِمر.) زمان پرداخت پولی که از بانک به عنوان وام گرفته شده.

      سرداب

      (سَ) (اِمر.) اطاقی در زیر زمین خانه برای استفاده از خنکی آن در تابستان برای نگهداری غذا و چیزهای فاسد شدنی.

        سردبیر

        (سَ. دَ) (اِمر.) شخصی که مقالات و اخبار روزنامه یا مجله زیر نظر او تهیه و تنظیم شود.

          سردرختی

          (~. دِ رَ) (اِمر.) هر میوه‌ای که از درخت به دست آید مثل سیب وگلابی و زردآلو.

            پیمایش به بالا