پیرو
(اِمصغ.) پیر کوچک اندام.
(چِ)(اِمصغ.)۱ – پیاز خرد، پیاز کوچک.
۲- گونهای از پیاز و کوچک تر از پیاز که جزو سبزیهای خوردنی استفاده میشود.
(لَ) (اِمصغ.)
۱- پول خرد.
۲- دایرههای کوچک فلزی به رنگهای مختلف که زنان به جامههای خود بدوزند.
۳- فلس ماهی.
(پُ فَ) (اِمصغ.)
۱- پف کرده، ورم کوچک.
۲- نوعی تنقلات که با تخم مرغ و مواد دیگر سازند.
۳- نی ای است که مهرهای گلی خشک شده را با دمیدن از آن پرتاب کنند.
(پَ مَ) (اِمصغ.) نوعی شیرینی از شکر و روغن بو داده که به شکل تارهای سفید و دراز شبیه پشم درست کنند.