(مُ تَ قَ) [ ع. ] (اِمف.) نقش شده، کنده کاری شده.
(مُ تَ قَ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- ویران شده (بنا). ۲- شکسته شده (عهد و پیمان). ۳- باطل.
(مُ تَ جَ) [ ع. ] (اِمف.) برگزیده، اختیار شده.
(مُ تَ خَ) [ ع. ] (اِمف.) برگزیده شده.
(مُ نَ بَّ) [ ع. ] (اِمف.) کنده کاری و ایجاد نقشهای برجسته روی چوب، کنده – کاری شده.
(مُ مَ لَّ) [ ع. ] (اِمف.) شور کرده، نمک داده شده.
(مَ لُ وّ) [ ع. مملوء ] (اِمف.) لبالب، انباشته شده.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- بنده، غلام. ۲- کنیز. ج. ممالیک.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) منع شده، بازداشته شده.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) نعمت داده شده، منت نهاده شده.