(مُ لَ قَّ) [ ع. ] (اِمف.) دارای لقب، لقب دار.
(مُ لَ قَ) [ ع. ] (اِمف.) تلقین شده، فهمانیده شده.
(مُ قا) [ ع. ] (اِمف.) ۱- انداخته شده (بر زمین و جز آن). ۲- املاء کرده.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) لعنت شده، نفرین شده.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) آنکه او را مار یا جز آن گزیده باشد.
(مُ زَ) [ ع. ] (اِمف.) الزام شده، کسی که انجام کاری بر او واجب گردیده.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) لازم شده، چیزی که مورد لزوم است.
(مَ صَ) [ ع. ] (اِمف.) چسبیده، پیوسته.
(مُ لَ طَّ) [ ع. ] (اِمف.) آلوده، ملوث.
(مُ لَ طَّ) [ ع. ] (اِمف.) تلطیف شده، نازک شده.