(مُ قَ دَّ) [ ع. ] (اِمف.) تقدیر شده، مقرر شده.
(مُ قَ دَّ) [ ع. ] (اِمف.) پیش رفته، پیش – افتاده.
(~.) [ ع. ] (اِمف.) جِ مقدمه ؛ اموری که برای شروع در امری لازم است.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) قدرت داده شده، توانا شده بر چیزی، ممکن، شدنی.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) قبول شده، پذیرفته – شده.
(مُ تَ) [ ع. مقتدی ] (اِمف.) پیشوا، کسی که مردم از او پیروی کنند.
(مُ تَ ضَ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- قطع شده، بریده. ۲- شعری که به بدیهه گفته شود.
(~.) [ ع. ] (اِمف.) جِ مقتضیه. ۱- خواهش شدهها، طلب شدهها. ۲- لوازم.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) گرفته و اخذ شده.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) خلق شده، آفریده شده.