(مَ) [ ع. ] (اِمف.) گم شده، ناپدید. ؛~الاثر گمشده، ناپیدا، ناپدید، پی گم (فره).
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) جدا کرده شده، جدا مانده.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) فلج شده، عاجز.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) بدبخت، گرفتار، دچار فلاکت شده.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) فهمیده شده، درک شده، قابل فهمیدن.
(مُ فَ وَّ) [ ع. ] (اِمف.) سپرده شده، واگذار شده.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) خلق شده، آفریده شده.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- پراکنده، جدا کرده. ۲- دور کرده. ۳- تحدید حدود شده.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) گسترده شده، فرش کرده شده.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) پراکنده، جدا کرده.