اسم مفعول

مفضض

(مُ فَ ضَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- نقره اندود شده، سیم اندود.
۲- آب نقره داده.

    مفحم

    (مُ حَ) [ ع. ] (اِمف.) درمانده در سخن، کسی که از سخن گفتن عاجز باشد.

      مفخم

      (مُ فَ خَّ) [ ع. ] (اِمف.)
      ۱- بزرگ داشته شده.
      ۲- بزرگوار، بزرگ.

        مفرس

        (مُ فَ رَّ) [ معر. ] (اِمف.) کلمه‌ای که از زبان دیگر به فارسی آورده شده، پارسی گردانیده.

          مفرط

          (مُ رَ) [ ع. ] (اِمف.)
          ۱- فراموش کرده.
          ۲- ترک شده، واگذاشته.
          ۳- از پیش فرستاده شده.
          ۴- شتاب شده.

            مفتوح

            (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
            ۱- بازشده، گشاده شده.
            ۲- کلمه‌ای که دارای فتحه باشد.

              پیمایش به بالا