اسم مفعول

موشح

(مُ وَ شَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- حمایل به گردن افکنده.
۲- زینت داده شده، آراسته.

    موصل

    (مُ وَ صَّ) [ ع. ] (اِمف.)
    ۱- پیوند کرده شده، وصل شده.
    ۲- آن است که همه حروف یک مصراع یا یک بیت را بتوان به هم متصل کرد و سر هم نوشت، متصل الحروف. مق. مقطع.

      موصول

      (مُ) [ ع. ]
      ۱- (اِمف.) وصل شده، پیوند شده.
      ۲- از نظر دستوری کلمه‌ای است که قسمتی از جمله را به قسمت دیگر می‌پیوندد.

        موزون

        (مُ) [ ع. ] (اِمف.)
        ۱- وزن شده، سنجیده شده.
        ۲- متناسب.
        ۳- هماهنگ.
        ۴- آهنگ دار.

          موروث

          (مُ) [ ع. ] (اِمف.) ارث گذاشته شده، هرچیز که به ارث رسیده باشد.

            موجه

            (مُ وَ جَّ هْ) [ ع. ] (اِمف.)
            ۱- پسندیده، مقبول.
            ۲- صاحب جاه و مقام.

              پیمایش به بالا