(مَ) [ ع. ] (اِمف.) سلب شده.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) حیوانی که پوستش را کنده باشند.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) طی شده، رفته شده.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) کسی که مرض سل دارد.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) نیکبخت، خجسته، فرخنده.
(مُ قَ) [ ع. ] (اِمف.) ساقط کرده، حذف کرده شده.
(مُ سَ قَّ) [ ع. ] (اِمف.) سقف دار.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ساکت شده، خاموش شده.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) سکه زده، پول فلزی. ج. مسکوکات.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- جا داده شده، سکنی شده. ۲- آرام کرده شده.