اسم مفعول

مدمغ

(مُ دَ مَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- غذای چرب کرده شده.
۲- در فارسی: کسی که دماغ (تکبر) و نخوت دارد؛ پرنخوت، متکبر.

    مدفوع

    (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
    ۱- دفع شده، رانده شده.
    ۲- گُه، نجاستی که از مقعد انسان خارج شود.

      مدرکات

      (مُ رَ) [ ع. ] (اِمف.) [ ع. ] (اِمف.) جِ مدرکه ؛ آن چه از اشیا ادراک شود.

        مدغم

        (مُ غَ) [ ع. ] (اِمف.) ادغام شده، حرفی که در حرف دیگر همجنس یا قریب المخرج داخل شود و یک حرف مشدد تلفظ گردد. مثلاً دال در «مدت».

          پیمایش به بالا