ملکت رانی
(~.) [ ع – فا. ] (حامص.) کشور – داری، سلطنت.
(مُ قَ وِّ) [ ع – فا. ] (حامص.)
۱- راست کنندگی، قایم کنندگی.
۲- قیمت کنندگی، ارزیابی.
۳- تقویم نویسی.
(~.) [ ع – فا. ] (حامص.)
۱- ساختن کاشیهای معرق.
۲- نوعی کار با چوب از صنایع دستی که در آن یک طرح یا نقش را با کنار هم چسباندن قطعات بریده شده چوب پیاده میکنند.
(~.) [ ع – فا. ] (حامص.) معاف بودن، بخشودگی. ؛ ~ ِ مالیاتی بخشودگی از پرداخت مالیات. ؛ ~ ِ نظام وظیفه بخشودگی از خدمت سربازی.
(مُ بَ. زَ دَ) [ ع – فا. ] (حامص.)
۱- در رنج و بلا بودن.
۲- ماتم زدگی.
۳- بدبختی، بیچارگی.