ص فا

غنچه خسب

(~. خُ) (ص فا.) کسی که به سبب سرما و نبودن روانداز دست و پای خود را جمع کرده بخوابد.

    غمکاه

    (~.) [ ع – فا. ] (ص فا.) آن چه یا آن که از غم بکاهد.

      غم گسار

      (~. گُ) [ ع – فا. ]
      ۱- (ص فا.) آن چه که غم را ببرد.
      ۲- دوست، یار، همدم.
      ۳- غمخوار.

        غمخوار

        (~. خا) [ ع – فا. ] (ص فا.)
        ۱- آن که دارای غم و اندوه بود، مغموم.
        ۲- آن که در غم دیگری شریک باشد، دلسوز.

          غم فزا

          (ی) (غَ. فَ) [ ع – فا. ] (ص فا.) آن که یا آن چه اندوه شخص را زیادتر کند.

            غم انگیز

            (غَ. اَ) [ ع – فا. ] (ص فا.) آن که تولید غم کند، غم آور.

              Scroll to Top