(~. دُ) (ص فا.) کنایه از: فعالیت زیاد اما بی نتیجه.
(~.) [ ع – فا. ] (ص فا.) مأمور هدایت وسیلههای شناور یا پرنده.
فروش (~. فُ) [ ع – فا. ] (ص فا.) خرده فروش.
(سُ گَ) (ص فا.) کسی که ظروف سفالین سازد.
(سَ. نِ) (ص فا.) ۱- مسافر. ۲- آن که سوار درشکه، اتومبیل، هواپیما و غیره شود.
(سَ. کَ یا کِ) (ص فا.) عاصی، یاغی.
(~. گَ) (ص فا.) ۱- بی قرار. ۲- نافرمان.
(~. ~.) (ص فا.) ۱- دفتردار. ۲- حسابدار.
(~. وَ) (ص فا.) آن چه که موجب سرسام شود.
(سَ دَ) (ص فا.) سردسته، رییس.