(~. نِ) (ص فا.) منزوی، گوشه – نشین.
(~. زَ) (ص فا.) نقاش، صورتگر.
(لِ) [ ع. ] (ص فا.) فریبنده.
(ص فا.) در ترکیب به معنی «خاینده» آید، آن که چیزی را بخاید: انگشت خا، شکرخا.
(~. گَ) [ ع – فا. ] (ص فا.) نیرنگ باز، مکار.
(حُ) [ ع – فا. ] (ص فا.) حاکم، والی.
(حَ لّ) [ ع. ] (ص فا.) پنبه زن، نداف.
(حَ لّ) [ ع. ] (ص فا.) سلمانی، موتراش.
(حَ کّ) [ ع. ] (ص فا.) کسی که شکل یا نوشتهای را بر فلز یا نگین انگشتری حک کند.
(حُ. فَ) [ ع – فا. ] (ص فا.) حکمران.