برزگر
(بَ گَ) (ص فا.) زارع، کشاورز. برزیگر هم گویند.
(بُ)
۱- ریشه فعل «بریدن»
۲- عمل جدا کردن ورقهای بازی.
۳- (ص فا.) در ترکیب به معنی «برنده» آید: چوب بر، آهن بر. ؛~خوردن جابه جا و در هم آمیخته شدن کارها یا ورقهای بازی.
(~. پَ) [ ع – فا. ] (ص فا.) آن که بدون مقدمه اثری هنری اعم از شعر، موسیقی، نقاشی و همانند آن خلق میکند.