(قَ. زَ دَ) [ تر – فا. ] (مص ل.) (عا.) حقه زدن و فریب دادن.
(قِ قِ) (ص.) (عا.) گرد، مدور (به زبان کودکان).
(قُ لُ) (اِ.) (عا.) جرعه، مقدار آب یا هر مایعی که یک بار در دهان جا شود.
(قُ. قُ) (اِصت.) (عا.) = غل غل: جوش، صدای ترکیدن حبابهای مایع جوشان.
(~. تَ) [ ع – فا. ] (ص.) (عا.) به طور تصادفی، از روی پیشآمد، ناگهانی.
(قَ سَ جِ یا جَ) (اِ.) (عا.) مالش دل که از فرط میل و هوس به چیزی ایجاد میگردد.
(قِ قِ رِ) [ تر. ] (اِ.) (عا.) جار و جنجال، داد و فریاد.
(قُ زْ) (ص.) (عا.) زهوار در رفته، درب و داغون، فاقد کارآیی.
(~. دَ. رَ تَ) (مص ل.) (عا.) از حادثه یا مهلکهای جان سالم به در بردن.
(قُ رُ دَ) (عا.) ۱- دیوث، بی غیرت. ۲- احمق.