عامیانه

سوزن

(زَ) [ په. ] (اِ.)
۱- میله کوچک فلزی و نوک تیز که ته آن سوراخی دارد، نخ را از آن بگذرانند و آن در دوخت و دوز به کار می‌رود.
۲- میله‌ای که در اسلحه آتشی به فشنگ برخورد کرده آن را محترق سازد.
۳- (عا.) آمپول، سرنگ. ؛ جای ~سوزن انداختن نیست کنایه از: ازدحام و شلوغی جمعیت.

    سوسه

    (سَ یا س) (اِ.) (عا.)
    ۱- حقه، تزویر.
    ۲- دشواری، اشکال.

      سوار

      (سَ) [ په. ] (ص. اِ.)
      ۱- کسی که بر روی اسب و مانند آن نشیند و از جایی به جایی رود.
      ۲- (عا.) مسلط، چیره.

        سمسمی

        (س س) (ص نسب.) (عا.) شخص شل و سست، آن که کارها را به کندی و تأنی انجام دهد؛ فسفسی.

          پیمایش به بالا