رنگ شدن
(~. شُ دَ) (مص ل.) (عا.) فریب خوردن.
(رَ تَ) [ په. ] (مص ل.)
۱- روان شدن، حرک ت کردن.
۲- کوچ کردن، رحلت کردن.
۳- گذش تن، سپری شدن.
۴- مردن.
۵- تأثیر کردن.
۶- شدن، گذشتن.
۷- صورت پذیرفتن، انجام گرفتن.
۹- (عا.) شبیه بودن.
۱۰ – بی حال شدن.
۱۱ – انجام دادن.
۱۲ – قطع شدن، بریده یا کنده شدن.
(تِ)
۱- (ص.) راست، مقابل چپ.
۲- عادل.
۳- (اِ.) صِنف، رده.
۴- محله، ناحیه
۵- (عا.) گوشتی که به طور مستقیم و در دو جانب ستون فقرات حیوان قرار دارد.
۶- یکی از مدارج تقسیم بندی گیاهان یا جانوران.
(کَ دَ)(مص ل.)
۱- آماده شدن، آماده کردن.
۲- ترتیب دادن.
۳- مُسخّر کردن.
۴- (عا.) میل کردن، هوس کردن.
۵- مطابق کردن، برابر کردن.