(دَ) (مص ل.) ن مو کردن، رشد کردن.
(وَ یا وُ دَ) (مص ل.) ۱- توجه کردن. ۲- پناهنده شدن.
(بَ. تَ) (مص ل.) دوری کردن.
(تَ)(مص ل.)وجهی داشتن، روا بودن.
(دَ) (مص ل.) روا داشتن، صواب دانستن.
(گَ دَ) (مص ل.) پشت کردن، دوری کردن.
(نُ دَ) (مص ل.) ۱- توجه کردن. ۲- اتفاق افتادن. ۳- در خاطر گذشتن.
(نَ دَ) (مص ل.) ۱- توجه کردن. ۲- واقع شدن.
(نَ دَ) (مص ل.) توجه کردن به جایی.
(~. بُ دَ) (مص ل.) ۱- در انتظار ماندن. ۲- عمر ضایع کردن.