(تَ کُ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- خود را به نادانی زدن. ۲- دشمنی ورزیدن دو قوم با یکدیگر.
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- به پایان رسیدن، به نهایت رسیدن.۲ – بازایستادن.
(تَ وُ) [ ع. ] (مص ل.) به نوبت کاری را انجام دادن.
(تَ وُ) [ ع. ] (مص ل.)۱ – گرفتن، برداشتن. ۲- غذا خوردن.
(تَ صُ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- با هم انصاف داشتن. ۲- با هم نصف کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) موی پیشانی همدیگر را گرفتن در جنگ و درگیری.
(تَ ظُ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- به یکدیگر نگریستن. ۲- با هم بحث و گفتگو کردن.
(تَ فُ) [ ع. ] (مص ل.) دوری جُستن، از یکدیگر بیزاری جستن.
(تَ فُ) [ ع. ] (مص ل.) رغبت کردن در کاری از روی رقابت و همچشمی به منظور پیشی گرفتن.
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) با هم مخالف شدن، یکدیگر را نفی کردن.