(تَ غَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.) از وطن دور شدن، غربت گزیدن.
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) آواز خواندن پرندگان.
(تَ غَ ضُّ) [ ع. ] (مص ل.) چین و چروک افتادن پوست بدن یا جامه.
(تَ غَ لُّ) [ ع. ] (مص ل.) پیروز شدن، غالب شدن.
(تَ عَ نُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- خواری و مشقت کسی را خواستن. ۲- عیب جویی کردن از کسی.
(~. کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) ۱- به عهده گرفتن. ۲- نگاهداری، تیمار داشتن.
(تَ عَ وُّ) [ ع. ] (مص ل.) خو گرفتن، خود را به کاری عادت دادن.
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) به تأخیر انداختن کاری.
(تَ عَ یُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- بزرگی و دارایی یافتن. ۲- به چشم دیدن.
(تُ عَ کُّ) [ ع. ] (مص ل.) گوشه گرفتن، خلوت گزیدن.