(تَ فُ) [ ع. ] (مص ل.) با هم به پیش قاضی رفتن.
(تَ فُ) (مص ل.) با هم دوست شدن.
(تَ کُ) [ ع. ] (مص ل.) انباشته شدن، انبوه شدن.
(تَ سُ) [ ع. ] (مص ل.) انتقال یافتن نفس انسانی به جسم معدنی.
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) از هم خشنود شدن.
(تَ دَ) (مص ل.) نک تراویدن.
(تَ جُ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- بازگشتن. ۲- در کاری به یکدیگر مراجعه کردن.
(تَ دُ) [ ع. ] (مص ل.) پشت سر هم قرار گرفتن، پیاپی شدن.
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) دقت کردن، دقیق شدن در کاری.
(تَ دَ لِّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- بسیار نزدیک شدن. ۲- فروتنی کردن.