(بَ تَ) (مص ل.) پیچیدن چوب یا تخته تر پس از خشک شدن. ؛~ چشم کج شدن چشم.
(پِ دَ) (مص ل.) = بیهودن: نیم – سوخته گشتن به وسیله تابش آتش ؛ بیهودن.
(~. شُ دَ) (مص ل.) ۱- متصل شدن، مربوط شدن. ۲- دوام یافتن.
(~. کَ دَ) (مص ل.) پافشاری کردن، اذیت کردن.
(خُ دَ) (مص ل.) تلوتلو خوردن در راه رفتن، به چپ و راست مایل شدن.
(گِ رِتَ) (مص ل.) ۱- سبقت گرفتن، جلو زدن. ۲- برتری پیدا کردن.
(دَ) (مص ل.) کرنش کردن.
(نَ دَ) (مص ل.) تواضع کردن، سر فرود آوردن.
(کَ دَ) (مص ل.) ۱- احتیاط کردن. ۲- پی بردن به حوادث قبل از وقوع آنها.
(رَ تَ) (مص ل.) نزدیک رفتن.