(شِ کَ تَ) (مص ل.) از رونق و رواج انداختن.
از چیزی (اُ دَ. اَ) (مص ل.) محروم شدن از چیزی، بی نصیب شدن از آن چیز.
(دَ) (مص ل.) حکایت کردن، بیان کردن.
(شُ دَ) (مص ل.) ۱- گشاده شدن. ۲- رفتن.
(دَ) (مص ل.) فرود آمدن باران، برف، تگرگ و مانند آن.
(کِ دَ) (مص ل.) ناز خریدن، ناز کشیدن.
یافتن (تَ) (مص ل.) اجازه ورود به بارگاه شاه یافتن.
(اُ دَ) (مص ل.) درمانده شدن، ورشکست شدن.
(مَ دَ) (مص ل.) تربیت شدن (چه خوب چه بد).
(بَ. کَ. نَ دَ) (مص ل.) تحمیل کردن.